کد مطلب: ۱۳۲۶ تاریخ انتشار: 24 مرداد 1401 / 14:09 ارسال نظر
بیوگرافی پطروس فداکار (قهرمان خیالی هلندی):

پطروس یا پتروس فداکار که بود؟

عکس پطروس فداکار تصویر پتروس فداکار هلندی

داستان پتروس فداکار که سالها در کتاب درسی سال چهارم دبستان تدریس می شد، داستانی خیالی بود که توسط یک نویسنده آمریکایی نوشته شده بود و کودکان ما به جای خواندن زندگی و رشادت های قهرمانان واقعی وطن، ماجرای تخیلی پتروس را می خواندند!

مجله خبری روزلاگ: داستان کودک هلندی که با انگشت خود سوراخ سد را گرفته بود تا شهر را آب نبرد! سالها در کتاب درسی چهارم دبستان کشورمان تدریس می شد. داستانی که واقعیت نداشت و ساخته و پرداخته ذهن یک نویسنده بود. مسئولان آموزش و پرورش کشور مدتها داستان پطروس یا پتروس فداکار را به عنوان یک قهرمان به خورد کودکان این مرز و بوم می دادند؛ در حالیکه این داستان از اساس دروغ بود و ترویج آن در هلند هم با هدف جذب گردشگر و فواید اقتصادی انجام می گرفت. آیا نمی شد به جای پطروس قهرمانان واقعی ایران ترویج شوند؟ با ما همراه باشید:

خلاصه داستان پتروس فداکار قهرمانی که انگشت خود را در سوراخ سد فرو کرد و شهر را نجات داد!/ چرا پتروس فداکار انگشت خود را در سد فرو کرد؟

سید احسان عمادی در داستانی کوتاه با عنوان «چرا پتروس فداکار انگشت خود را در سد فرو کرد؟» می نویسد: خلاصه‌ی داستان: پتروس پسربچه‌ای هلندی بود که روزی از مادرش پرسید: «مادرم! چرا در جای‌جای سرزمین من، سدهای آب فراوان به چشم می‌خورد؟»

مادر گفت: «فرزندم! کشور ما، سرزمینی مملو از رودهای پرآب و زمین‌های پست می‌باشد. به همین خاطر، برای این‌که آب‌ها زمین‌ها را دربرنگیرند و در خود غرق نسازند، ما ناچار از احداث سدهای فراوان می‌باشیم.»

پتروس گفت: «مادرم! اگر روزی از یکی سدها سوراخ شود و بیم آن برود که زمین‌ها را سیل ببرد، چه کسی مانع از فروپاشی‌شان خواهد شد؟» مادر به شوخی پاسخ داد: «فرزندم! پسرکی با انگشت خود.»

چند روز بعد پتروس در راه بازگشت از مدرسه، سدی را دید که سوراخ کوچکی در بدنه‌اش ایجاد شده بود. جلو رفت و انگشتش را در سوراخ سد فرو برد و منتظر نیروهای کمکی ماند، اما ساعت‌ها گذشت و کسی از راه نرسید. انگشت پتروس از سرما و فشار آب، بی‌حس و کرخت شده بود.

سرانجام عده‌ای پتروس را دیدند، او را نجات دادند و به مادرش رسانیدند. مادر پتروس نیز به او غذا خورانید و طفل را در رختخواب خوابانید. بعدش هم محلی‌ها سد را ترمیم کردند و راه تکرار بر خطر بستند…

بیوگرافی پطروس قهرمان هلندی/ بیوگرافی پتروس فداکار

پطروس فداکار قهرمانی است که مری میپس داج نویسنده آمریکایی او را خلق کرده است! در واقع پطروس یک قهرمان خیالی است که وجود خارجی ندارد. هانس برینکر یا اسکیت های نقره ای نام کتابی است که مری میپس اج نویسنده آمریکایی آنرا نوشته است.

در این رمان به داستان یک پسر کوچک هلندی اشاره می شود که برای جلوگیری از خرابی سد خاکریز، انگشت خود را در سوراخ سد فرو می کند و با انگشت راه آب را می بندد. این داستان سالها در کتاب فارسی سال چهارم دبستان کشورمان تدریس می شد. در هلند برای جذب گردشگر و مقاصد اقتصادی، مجسمه های پسر خیالی روزن گیر سد در مکان های مختلفی ساخته شده است.

ویکی پدیا درباره مجسمه های این قهرمان خیالی می نویسد: «برای مقاصد گردشگری، مجسمه‌های پسر خیالی روزن‌گیر سد در مکان‌های هلندی مانند اسپارندام، مادورودام و هارلینگن ساخته شده‌اند. مجسمه‌ها گاهی به اشتباه «هانس برینکر» نامیده می‌شوند. برخی دیگر به عنوان «پیتر هارلم» شناخته می‌شوند. با این حال، داستان پسری که دایک‌ها را وصل می‌کند، در هلند چندان شناخته شده نیست، این یک قطعه از فولکلور آمریکایی و نه هلندی است.»

مجسمه پطروس فداکار در هلند

داستان خاطره انگیز دوران دبستان تو زرد از آب درآمد/ پطروس فداکار حقیقت داشت؟

داستان پطروس فداکار که در کتاب چهارم دبستان وجود داشت یک داستان تخیلی بود که البته اسم و عنوان این داستان تخیلی نیز در کتاب دبستان اشتباه ذکر شده بود. کامران نجف زاده خبرنگار رسانه ملی در وبلاگ خود به این موضوع اشاره کرده است. شاید طرح مجدد این داستان خاطره انگیز از نظر خوانندگان جالب باشد.

کامران نجف زاده در وبلاگ خود درباره قهرمان افسانه ای هلندی یعنی پطروس فداکار نوشته است: پسر خوبی بود. ماه بود. گل بود. تپل بود. شب بود. کسی آن اطراف نبود. اسمش پطروس بود. هلندی بود. وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد تازه معلوم شد فداکار بود.

کتاب کلاس چهارم بود. ما بودیم و پطروس بود و قهرمانی که با خاطرش بزرگ شدیم. ماجرای خاطرخواهی بود. نوستالژی بود. قهرمان ما بود. تازه آن صفحه کتاب عکس پطروس را هم نداشت. هرکداممان یک جوری تصویرش کردیم … که خسته بود. رنگ پریده بود. انگشتش کرخ شده بود… یک کمی پایین تر کلمات و ترکیب های تازه بود. کرخ یعنی سست، بیحس… بیحس آن روزها هنوز سرهم بود.

گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم…

مجسمه اش در هلند بود. همین جوری داشت جلوی سوراخ سد را می گرفت. دیدم اصلاً اسمش پطروس نبود. هانس بود. هانس یک شخصیت تخیلی بود که یک نویسنده امریکایی به نام مری میپ داچ نوشته بود. مری خودش هم هیچ وقت به هلند سفر نکرده بود. بعدها هلند از این قهرمان خیالی یک مجسمه ساخته بود. رفتم تازه سراغ یک پروفسور ادبیات هلند.

پروفسور اد هانسن که از قضا رایزن فرهنگی هلندی ها هم بود. خبر نداشت ما نسل در نسل با خاطره و خیال پطروس بزرگ شدیم. خبر نداشت ما ناراحت می شویم اگر بفهمیم پطروسی در کار نبود. تخیلی بود. اسمش هم تازه این نبود. حالا سرزمین من پر از قهرمان بود. قهرمان زیر خروارها خاک قهوه ای خفته بود. صبح بود و پطروس… که اینقدر دوستش داشتم یک گوشه بیهوش افتاده بود.

شهدا قهرمانان واقعی ایران

بی توجهی به قهرمانان وطن و ترویج پتروس دروغین در کتب درسی!

یادم هست کلاس چهارم٬ توی کتاب فارسیمون یک پسر هلندی بود که انگشتش رو گذاشته بود توی سوراخ سد تا سد خراب نشه!!

قهرمانی که با اسم و خا طره اش بزرگ شدیم!! “پطروس”
توی کتاب، عکسی از پطروس نبود و هیچ وقت تصویرش را ندیدیم…!!

همین باعث شد که هر کدام از ما یک جوری تصورش کنیم و برای سالها توی ذهنمان ماندگار شود!!
پطرس ذهن ما خسته بود٬ تشنه و رنگ پریده، انگشتش کرخت شده بود و…!!

سالها بعد فهمیدیم که اسم واقعی پطروس٬ هانس بوده است!!
تازه هانس هم یک شخصیت تخیلی بوده که یک نویسنده آمریکایی به نام “مری میپ داچ” آن را نوشته بود!!

بعدها، هلندیها از این قهرمان خیالی که خودشان هم نمیشناختنش، یک مجسمه ساختند!!
خود هلندیها خبر نداشتند که ما نسل در نسل با خاطره پطروس بزرگ شدیم!!

شاید آن وقتها اگر میفهمیدیم که پطروسی در کار نبوده، ناراحت میشدیم!!
اما توی همان روزها٬ سرزمین من پر از ?قهرمان? بود!!
قهرمانهایی که هم اسمهاشون واقعی بود و هم داستانهاشون!!

شهید ابراهیم هادی:

جوانی که با لب تشنه و تا آخرین نفس توی کانال کمیل ماند و برای همیشه ستاره آنجا شد؛ کسی که پوست و گوشتش، بخشی از خاک کانال کمیل شد!!!

شهید حسین فهمیده:

نوجوان سیزده ساله ای که با نارنجک، زیر تانک رفت و تکه تکه شد!!!

شهید حاج محمدابراهیم همت و شهید محمود جهان پناه :

سردارانی که سرشان را خمپاره برد…!!!

شهیدان علی، مهدی و حمید باکری:

سه برادر شهیدی که جنازه هیچکدامشان برنگشت!!!

شهیدان مهدی و مجید زین الدین:

دو برادر شهیدی که در یک زمان به شهادت رسیدند!!!

شهید حسن باقری:

کسی که صدام برای سرش جایزه گذاشت!!!

شهید مصطفی چمران:

دکترای فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی آمریکا، بی ادعا آمد و لباس خاکی پوشید تا اینکه در جبهه دهلاویه به شهادت رسید!!!
و…….
کاشکی زمان بچگیمان لااقل همراه با داستانهای تخیلی، داستانهای واقعی خودمان را هم یادمان میدادند!!
ما که خودمان قهرمان داشتیم!!!

یه روزی یه لره…
یه روزی یه ترکه…
یه روزی یه عربه…
یه روزی یه قزوینیه…
یه روزی یه آبادانیه…
یه روزی یه اصفهانیه…
یه روزی یه شمالیه…
یه روزی یه شیرازیه…

مثل مرد جلو دشمن ایستادن تا کسی نگاه چپ به خاک و ناموسمان نکند!!!

لره…………. شهید بروجردی بود!
ترکه……….. شهید مهدی باکری بود!
عربه……….. شهید علی هاشمی بود!
قزوینیه…….. شهید عباس بابایی بود!
آبادانیه…….. شهید طاهری بود!
اصفهانیه…… شهید ابراهیم همت بود!
شمالیه…….. شهید شیرودی بود!
شیرازیه……. شهید عباس دوران بود!

و….. مردان واقعی اینها بودند!!!
ای کاش، گاهی از این مردان واقعی و بی ادعا هم یادی کنیم…!!!

روحشان شاد و يادشان گرامی باد.

منتشر شده در جهان نیوز و واتساپ.
منبع: مجله خبری روزلاگ (roozlog.com)
استفاده از مطالب مجله خبری روزلاگ با ذکر منبع (www.roozlog.com) بلامانع است.

کپی کردن لینک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.